روان شناسی مثبت گرا

خلق رفتارهای ماندگار (بخش پنجم)

12

معرفی چند حرکت جادویی:

  • معذرت خواهی

عذرخواهی محل آغاز تغییر رفتار است

  • درخواست کمک

کمک طلبی فرایند تغییر را تداوم می بخشد و حرکت رو به جلو آن را حفظ می کند

  • خوش بینی

خوش بینی می تواند فرایند تغییر را طبق مراد پیش ببرد.

  • طرح پرسش های فعال

هدف این حرکت تغییر دادن رفتار خودمان است، نه رفتار دیگران. عمل پرسش از خود که خیلی ساده و همراه با سوء تفاهم است و خیلی هم به ندرت ادامه می یابد، همه چیز را تغییر می دهد.

قدرت پرسش های فعال

مثال برای توضیح تفاوت بین پرسش منفعل و فعال:

پرسش منفعل: آیا هدف های روشنی دارید؟

افراد در مواجهه با پرسش های منفعل پاسخ های محیطی می دهند. در پرسش بالا کارمند اگر جواب نه بدهد علل آن را به عوامل بیرونی نسبت می دهد؛ مدیرم نمی تواند تصمیمش را بگیرید… شرکت هر ماه استراتژی اش را عوض می کند…

پرسش فعال: آیا برای تعیین هدف های روشن برای خودتان تمام تلاشتان را کرده اید؟

این پرسش فرد را به چالش می طلبد که راه و روشی را تشریح یا از آن دفاع کند.

پرسش های فعال

  1. آیا تمام تلاش خود را کردید که شاد باشید؟
  2. آیا تمام تلاش خود را کردید که معنایی برای زندگی خود بیابید؟
  3. آیا تمام تلاش خود را کردید که روابط مثبتی برقرار کنید؟
  4. آیا تمام تلاش خود را کردید که کاملا به کارتان دل سپرده باشید؟

شش پرسش آفریننده ی دلدادگی

  1. آیا من امروز همه ی تلاشم را کردم که هدف های روشنی تعیین کنم؟
  2. آیا من امروز همه ی تلاشم را کردم که به سوی اهدافم پیشروی کنم؟
  3. آیا من امروز همه ی تلاشم را کردم که برای زندگی ام معنایی بیابم؟
  4. آیا من امروز همه تلاشم را کردم که شاد باشم؟
  5. آیا من امروز همه تلاشم را کردم که روابط مثبتی ایجاد کنم؟
  6. آیا من امروز همه تلاشم را کردم که به کارم کاملا دل بسپارم؟

از خود پرسیدن فعالانه می تواند راه تازه ای برای تعامل با دنیای اطرافمان باز کند. پرسش های فعال آشکار می کنند که ما کجا در حال تلاشیم و کجا وا می دهیم. این پرسش ها از طریق تیز کردن حس تشخیص چیزهایی که واقعا می توانیم تغییر بدهیم عمل می کنند. به این ترتیب، به جای احساس قربانی بودن، نوعی حس کنترل و مسئولیت پذیری به دست می آوریم.

نمونه ای از جدول پرسش های فعال:

آیا من همه تلاشم را کردم که امروز: (مقیاس ۱۰-۱)
هدف های روشنی تعیین کنم؟
به سوی تحقق اهدافم پیشروی کنم؟
در جست و جوی معنا باشم؟
شاد باشم؟
روابط مثبت داشته باشم؟
کاملا غرقه درکارم باشم؟
چیز تازه ای بیاموزم؟
مطلب تازه ای بنویسم؟
روابط تمام مراجعانم را حفظ کنم؟
به خاطر چیزی که دارم قدردان باشم؟
از خشم یا اظهارات مخرب درباره ی دیگران بپرهیزم؟
خود و دیگران را بابت اشتباه های متوجه شده ببخشم؟
از تلاش برای اثبات حقانیت خود در زمانی که ارزشش را ندارد بپرهیزم؟
بابت چیزی که نمی توان تغییر داد توانم را هدر ندهم؟
نرمش کنم؟
مراقبه کنم؟
شب ها خوب بخوابم؟
رژیم غذایی سالمی داشته باشم؟
حرف قشنگی به همسرم بزنم یا کار خوبی برایش بکنم؟

 

پرسش های روزانه شما باید منعکس کننده اهداف شما باشد. قرار نیست با دیگران به اشتراک گذاشته شوند، قضاوت شوند یا شما کسی را تحت تاثیر قرار دهید. فهرست شماست، زندگی شماست، با هر روش و مقیاسی که برای خودتان کارساز است امتحان کنید. فقط به دو نکته توجه کنید:

  • آیا این موارد در زندگی من مهم اند؟
  • آیا کسب توفیق در این موارد کمکم می کند که به فردی که می خواهم باشم تبدیل شوم؟

تلاش کردن نه تنها رفتار ما، بلکه نحوه ی تفسیر و و اکنش ما به آن رفتار را نیز تغییر می دهد. در طول دو هفته نیمی از افراد کار را رها می کنند و دیگر به سوال ها جواب نمی دهند. برای هر یک از ما بسیار دشوار است که هر روز در آینه نگاه کنیم و با این واقعیت رو به رو شویم که برای انجام دادن آن چه ادعا کرده ایم مهم ترین وجه زندگی ماست حتی تلاش هم نکرده ایم.

پرسش های روزانه در عمل

این پرسش ها، به چندین روش، محیطی سازگارتر برای ما ایجاد می کنند که در تغییر رفتار موفق شویم.

۱٫آن ها تعهد ما را تقویت می کنند.

پرسش های روزانه از این جهت که ما را مجبور می کنند آنچه واقعا می خواهیم روشن بیان کنیم جدی اند. برای بسیاری از ما فهرست کردن اهداف شاید اولین باری باشد که گویی به خطاهای خود اعتراف می کنیم یا به تغییر فکر می کنیم یا تعهد می کنیم بهتر شویم. (آیا هرگز در مقام شخصی بزرگسال واقعا رفتار خود را تغییر داده اید؟)

۲٫آن ها آتش انگیزه ی ما را در زمان نیاز به آن مشتعل می سازند، نه زمانی که نیاز نداریم.

دو گونه محرک ما را هدایت می کنند. محرک درونی که لذت، شیفتگی و کنجکاوی علام برملا کننده ی محرک درونی اند. محرک های بیرونی انجام دادن کاری را برای پاداش های بیرونی از ما درخواست می کنند.

پرسش های روزانه توجه ما را در جایی متمرکز می کنند که به کمک نیاز داریم، نه جایی که خوب عمل می کنیم. همه ما وظایف و رفتارهایی داریم که به طور خودجوش به آن ها عمل می کنیم و در آن ها نیازی به پیش برنده ی بیرونی نداریم.

البته حوزه های بسیاری است که محرک ما –درونی یا بیرونی- کمتر از حد بهینه است. پرسش های روزانه ما را وامی دارد با آن ها رو به رو شویم، بپذیریم و بنویسیمشان. تا زمانی که نتوانیم این کار را بکنیم، هیچ شانسی برای بهتر شدن نداریم.

۳٫آن ها تفاوت بین منضبط کردن خود و خویشتن داری را برجسته می کنند.

تغییر رفتار نیازمند منضبط کردن خود self-discipline و خویشتن داری self-control است. منضبط کردن خود دایر بر تحقق رفتار مطلوب است. خویشتن داری ناظر به پرهیز از رفتار ناپسند است.

هنگامی که صبح زود بیدار می شویم تا به باشگاه برویم یا محل کار را با میز تمیز ترک می کنیم، داریم انضباط بر خود –تکرار مداوم اعمال مثبت- را پیاده می کنیم.

هنگامی که خودمان را از چیزی که بیشترین لذت را به ما می دهد محروم می کنیم، داریم خویشتن داری نشان می دهیم. اغلب افراد در یکی از این دو بهتر از دیگری عمل می کنند. این ترجیح را در نحوه ی جمله بندی پرسش های روزانه مان آشکار می کنیم.

۴٫آن ها هدف های ما را به قطعه های کوچک قابل اداره تبدیل می کنند.

پرسش های روزانه بیش از هر چیز، دشمن بزرگ تغییر رفتار ما، یعنی ناشکیبایی ما را خلع سلاح می کنند. ما دلمان می خواهد نتیجه را همین الان ببینیم، نه بعدا. ما شکافت بین تلاش لازم امروز و پاداشی که در آینده ای نامعلوم به آن خواهیم  رسید می بینیم و اشتیاقمان به تغییر را از دست می دهیم. ما در آرزوی خرسندی فوری هستیم و در برابر تلاش طولانی بی طاقت می شویم.

این پرسش ها ما را مجبور می کنند کارهایی را در برهه ای از طول روز انجام دهیم و با تمرکز روی تلاش، ذهن ما را اشتغال به نتیجه منحرف می سازند. آزادیم که فرایند تغییر و نقش خود را در رقم زدن آن ارج بنهیم. دیگر بابت گام های بی رمق پیشرفت مشهود سرخورده نمی شویم چون چشم به راه دیگری دوخته ایم.

پرسش های روزانه به ما یادآوری می کنند که :

تغییر یک شبه رخ نمی دهد.

موفقیت حاصل جمع تلاش های کوچکی است که هر روز تکرار می شود.

اگر تلاش کنیم بهتر خواهیم شد. اگر تلاش نکنیم بهتر نخواهیم شد.

برنامه ریز، مجری و مربی

عنصر ضروری این است که هر روز نمرات را به طریقی _تماس تلفنی، ایمیل یا پیام صوتی_ به فردی گزارش دهیم و آن فرد مربی است.

در پایین ترین سطح، مربی سازوکار پیگیری و یادآوری است، مثل سرپرستی که مرتب نحوه ی کارکرد ما را کنترل می کند. وقتی می دانیم زیر نظریم، بهره وری مان بالاتر می رود.

در سطح کمی پیچیده تر، مربی القاکننده ی پاسخ گویی است. خواندن شبانه نمراتمان برای مربی به آزمونی روزانه برای سنجش میزان دلدادگی مان بدل می شود که چون می دانیم زمانی امتحان پس خواهیم داد و تمایل هم داریم در آن پیروز شویم، چیز بدی نیست.

در بالاترین سطح، مربی جانشین برای وجدان معذب ما است و منشا نوعی میانجیگری، که شکاف بین برنامه ریز دوراندیش و مجری کوته بین درون ما را پر می کند.

 

Leave A Reply

Your email address will not be published.